خرید بک لینک

بگذار تا پيشانىات را كه درّهی ميانِ دو كوه بود با ماهِ برآمدهاش ببوسم اى شهر. شبِ تو درياى من بود و من، با قايقِ كاغذى سفر مىكردم.

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 22:48

خوابات را دیدم که نیمی از صورت خودت بودی و نیمِ دیگر پدربزرگام.

زانو زدم - کفِ دستها بر خاک - و ضجّهای کشیدم، که تنها در فراقِ چون تویی میشد زد.

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 22:48

عطابیک را در یکی از خوابهایم پیدا کردم. چند ثانیه بیشتر از خوابم نگذشته بود. مردی بود با پالتو و کلاهِ فوتر. مردی بود که دایی من بود. (دایی را در بیداری این زندگانی بهش میتوانم گفت.) نشست کنار من روی سکو زیر سایهبارانِ برگهای سبزِ درخشانِ بهارِ درختانِ نارونِ باغِ طاووسخانهی اصفهان. بیدار که شدم هنوز نشسته ب

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 22:48

روزی میآد که خودزندگینامهای بنویسم، پیراسته از تلخیها. فصلی از رجعتِ عشاقِ قدیمی، فصلی از ملاقاتِ رفتهها در باران. فصلی از تبِ وحشیِ عشق زیر ماهِ بلندِ تابستان. فصلی تمام در ستایش لبخندِ کودکی. فصلی از آسمان آبی و ابرهای سفیدِ پفکی. چیز دیگهای نمیخوام. جز اینکه تو از پلههای سنگی پایین بیای و دونفری، زیر آفتاب اول صبحِ بهار، پای درختچهی گل سرخ پیر بشیم.

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 22:48

انگار نمرده باشی. گمت کرده باشم تو خوابی که انتها نداره. سرِ پلهای دنیا باد اشکامو برمیداره...

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 22:48

... هرچه بود، شرحِ ماجرا رو بگذاريم تا براى تو نامه اى بنويسم. انگار از زيرِ طاقنماىِ طولانىِ گلِ سرخ با نورِ اُخرايى و سبزِ منتشر رد شده باشم. تا به جايى نرسم. ادامه بدم. به عبور از باريكْ راهِ طولانى كه خودم هستم. طاقنما و گلِ سرخ خودم هستم. نور، خودم هستم...

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 22:48

صفحه بندی